نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت دوم

0
104
نیمکت بابا در دانشکده فنی
نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت دوم

دانشجو آنلاین ۱۳۹۷/۵/۳۰-نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت دوم

مهر سال ۸۲ دانشجوی سال اولی بودم احساس خوشایندی داشتم بالاخره پام به دانشگاه باز شد آخ!

 پشت راه یابی من به دانشگاه چه دردهایی که مامان نکشید؟ چه خون دلهایی که نخورد؟

به هر قیمت باید همه واحدها را تند وتند پاس کنم می خوام این ۸ترم را زودتر از ۴ سال تموم کنم .

چون بعدش می خواستم خیز کارشناسی ارشد رو بردارم.

هربار که از جلوی دانشکده فنی رد می شدم چهره پرصلابت پدرم که من فقط عکس اش را دیده بودم و چیزی ازش بیاد ندارم جلوی چشمم  رژه میرفت با اینکه ندیده بودمش ولی خیلی بهش می نازیدم .

با اینکه حتی جرات نداشتم اسمش روبیارم !

 با اینکه بهم در گزینش هشدار داده بودن  پدرت سیاسی بوده و تو باید حواست باشه!

اما احساس غرور عجیبی داشتم وقتی توی دانشگاه راه میرفتم انگاری یک سرو گردن از بقیه بلندترم به رغم جثه ریزی که داشتم !

بذار این جانیان بگن؛ اما غرور من از اینه که بابا در راه آرمانش فدا کرده واین ارزشمندترین بهای یک انسانه!

باتصور اینکه بابا پشت میزهای این دانشکده نشسته و درس خونده برایم احیا کننده بود.

یکی ازآرزوهام این بود که بدونم میز و صندلی که اون روش نشسته بود کدومه؟

آخه درتمام عمرم حسرت؛ داشتنش را داشتم.

 تو گزینش دانشگاه  عنقریب بود که مرا رد کنن اما رتبه دوازدهم توی رشته ام  و دوندگی های آقای بهادری از  دوستان دایی بهروز و کلی رشوه دادن مانع شد.

از مهر ۸۲ که وارد دانشگاه شدم بکوب واحدها را پاس می کردم .

مهر  ۸۳سه  ترم گذرونده بودم چون تابستون هم درس خوندم

اما با گذشت زمان احساس کردم اون چیزی که دنبالش هستم اینجا نیست با اینکه همه زمانم وقف درس خوندن می شد .

اما باخودم گفتم:

گیرم هم که زود پاس کردی بعد کارشناسی ارشد پی اچ تی ووو

دیدن فضای دانشگاه تبعیضی ؛که حاکم بود حق  خوریا؛ سهمیه بندی ها؛ اساتید بسیجی و دوزاری بی سواد

توی محوطه دانشگاه که راه می رفتم یک چیزی خیلی عذابم می داد دیدن این پسرای بسیجی تهوع آور بود؛ همش می خواستن ادا درآرن

ازیک طرف مدره نمایی های مهوع که ما امروزی هستیم؛ ازطرفی وابستگی هاشون به ارگانهای نظام نشان دهنده جاسوسی کردنشان بود.

کاملا روشن بود که کار اصلی اینا توی دانشگاه مانیتور کردن دانشجوهاس

همیشه برام سوال بود این منگول ها چه جوری به دانشگاه راه پیدا کردن؟

یادم نبود که حداقل ۴۵درصد دانشگاه از این شپشوها هستن به اسم سهمیه و این حرفا پرشدن توی دانشگاه و این محیط پاک را ملوث کردن!

رشته من انسانی شناسی بود نیاز داشتم که کتابهای زیادی بخونم با یکی از همکلاسی های خودم که ازسنندج اومده بود قراری گذاشته بودیم که کتابها را مشترک بخریم که خیلی گرونی کتابها بهمون فشار نیاره!

عرفان یکی از  همکلاسی هایم بود  او  اهل سنندج و  فوق العاده باهوش بود.

میگفت: می خوام توی رشته انسان شناسی به مدارج بالای علمی برسم؛ باهاش خیلی هم نظر بودم عقایدمون بهم نزدیک بود چندبار بردمش خونمون وبه مامانم گفتم از همکلاسی هامه.

باید بگم یکی از بهترین تفریحات من گشت وگذار توی کتابفروشی های روبروی دانشگاه  تهرانه!

 دلم می خواست که همه اونا رو بخونم بخصوص بحثهای انسان شناسی

استادمون گفته بود کتاب موریس بلاک را بخونید: کتاب انسان شناسی

پایان قسمت دوم..

نیمکت بابا در دانشکده فنی

نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران

 خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95
#دانشجو_آنلاین
#دانشجو_براندازم