نیمکت بابادردانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت چهارم

0
233
نیمکت بابا
نیمکت بابادردانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت چهارم

دانشجو آنلاین ۱۳۹۷/۶/۱-نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهرانقسمت چهارم

فشار بر دانشجویان در سال ۸۶ بی‌سابقه بود

«سال ۱۳۸۶ برای دانشجویان، سال احضار، بازداشت، حبس‌های طولانی‌مدت و احکام سنگین انضباطی بود. خیلی از ناظران سیاسی می گفتن :

فشارهای وارده بر دانشجویان در این سال را بیش از دوران انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ است.

سایت دویچه وله اعلام کرده بود:

«در سال ۸۶ بیش از ۱۸۰ تن از دانشجویان بازداشت شدند. چند بازداشت عمده در این سال اتفاق افتاد. یکی ۱۵ تن از دانشجویان دانشگاه مازندران بودند که به دلیل تجمع صنفی در اردیبهشت ماه امسال دستگیر شدند. ۱۱ تن ازدانشجویان دانشگاه امیرکبیر معترض به مسایل نشریات جعلی دستگیر شدند. ۱۷ تن از دانشجویان و اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و ادوار در روز ۱۸ تیر بازداشت شدند و در انتهای سال هم شاهد دستگیری بیش از ۱۸ تن از دانشجویان دانشگاه شیراز بودیم که به علت مسایل صنفی در این دانشگاه به وقوع پیوست».

همانطور که اشاره کردم فضای دانشگاه از نیمه دوم سال ۸۵ حال و هوای دیگری پیدا کرده بود اعتراضات دانشجویان بیشتر شده بود بعد ا ز انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۴ و روی کار آمدن یک تیر خلاص زن مثل احمدی نژاد دانشجویان بشدت تحت فشار بودن تحمل این مردک حقیر احمدی نژاد دردناک بود!

از طرفی هم بگیر و ببندها در دانشگاه های سراسر کشور درگیریهای پلی تکنیک؛ دستگیری های زیاد دانشجویان حاکی از تحولی بزرگ  داشت.

التهاب رو توی دانشگاه بخوبی می شد حس کرد.

حراست و کمیته های انظباطی توی دانشگاه ها اساسی کارشون گرفته بود هر روز به یک بهانه ای دانشجویان را دستگیر می کردن.

مامانم یک روز صدام کرد و گفت: تو رو خدا حواست باشه میدونی که خیلی روی تو و خانواده ات زوم هستن باهرکسی برو و بیا نکن تا تو بری و برگردی من جونم در میاد!

نه ؛ مامان جون فدات شم خیالت راحت باشه خودت که میدونی دوستای من کیا هستن.

خیلی دلم براش می سوخت .

وقتی بابا اعدام شد اون ۲۵سالش بود!

الان توی سال ۸۶ تازه ۴۹ ساله شده بود اما وقتی نیگاش می کردم از سنش بیشتر نشون میداد

هرچند که مادرم ملاحت خاصی داشت و بسیارزیبا بود اما در پیچ و خم جاده های زندگی خرد شده بود؛ درچشمان میشی گیرایش غمی سنگین خودنمایی می کرد.

در برابر این نگاه تاب نداشتم.

نیمکت بابا

روز ۲۵ خرداد سال ۸۶  امتحان زبان و ادبیات انگلیسی داشتم بعد از اینکه امتحانم رو دادم سریع رفتم خونه مامان میدونست قبلش بهم گفته بود: بگو دوستانت هم بیان

سنگ تموم گذاشته بود غذاهای مورد علاقه مارو درست کرده بود.

مامان میدونست که من عاشق قورمه سبزی هستم چون بابا هم غذای مورد علاقه اش همین بود

برای عرفان بخاطر کرد بودنش خورش بادوم درست کرده بود. خورش بادوم از غذاهای اصیل مردم سنندج و کرمانشاه است.

گلسا که تبریزی بود کوفته تبریزی ولی مامان بهش گفت: گلسا جان میدونم که دست پخت مامانت نمیشه اما وارد حیطه مامانت شدم و برات کوفته درست کردم.

برای ملیحه هم اوماچو درست کرده بود.

اوماچو یک جور سوپ کرمونیه خیلی خوشمزه اس ملیحه می گفت: زمستونا تو کرمون این غذای عام مردمه. هم ارزونه هم خوشمزه اس.

بچه ها به مامانم علاقه خاصی داشتن مادرم برای همه شاخص محبت کردن به دیگران بود.

کارشناسی ارشد قبول شدم اما بدلیل حجم دروسی که داشتیم نمی شد مثل زمان کارشناسی درس خوند نیاز داشتم که به کتابهای زیادی مراجعه کنم.

از آنجایی که اغلب کتابهای آموزشی ما ترجمه نشده بود بخشی از زمانم را برای فراگیری زبان انگلیسی می گذاشتم به همین دلیل تلاش کردم که این مسیر را آروم تر حرکت کنم.

گه گاه دچار سردردهایی می شدم نمی تونستم زیاد به مامان بگم

نمی خواستم ناراحت بشه.

با مراجعه به پزشک بهم گفته بود که تلاش کن بی خوابی یا استرس نداشته باشی!

نیمکت بابا
خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95
#دانشجو_آنلاین
#دانشجو_براندازم

گذاشتن پاسخ