سالگردشهادت؛ شاعر آزاده سعیدسلطان‌پورفارغ التحصیل دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران

0
195
سالگردشهادت
سالگردشهادت ؛سعید سلطان‌پورفارغ التحصیل دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران

دانشجو آنلاین ۱۳۹۷/۳/۳۱-سالگردشهادت ؛سعید سلطان‌پورفارغ التحصیل دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران

سعید سلطان‌پور متولد ۱۳۱۹ سبزوار
شهادت ۱تیرماه ۱۳۶۰در زندان اوین
شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر، عضو کانون نویسندگان ایران و فعال سیاسی چپ‌گرای ایرانی بود.
وی یکی از شاعرانِ سخنران در شب‌های شعر گوته بود.
اشعار سرودهایی چون پرنیان شفق، سر اومد زمستون، خون ارغوان‌ها، گل مینای جوان‌ و آیینه رود از اوست.
در ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شبِ عروسی‌اش به اتهام هواداری از سازمان چریک‌های فدائی خلق دستگیر و نزدیک به دو ماه بعد در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در زندان اوین، اعدام شد.

شاعر و هنرمند انقلابی، سعید سلطانپور اولین‌بار در سال ۴۹ در حین اجرای نمایشنامه «آموزگاران» دستگیر و به زندان افکنده شد.
پس‌از آزادی از زندان، فعالیتهای خود را ادامه داد و در سال ۵۱ کتاب «نوعی از هنر، نوعی از اندیشه» را انتشار داد.
براثر انتشار این کتاب، سلطانپور دیگربار روانه زندان شد.
وی پس‌از آزادی، مجدداً به فعالیتهای خویش ادامه داد ولی در سال۵۳ پس‌از انتشار کتاب شعر «آوازهای بند» دستگیر شد و سه سال را در زندان شاه گذرانید و حاصل این سالها، کتاب شعر «از کشتارگاه» است.
سعید سلطان‌پور پس از انشعاب در سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در پی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، به طرفداری از طیف اقلیت پرداخت که باور به ادامه مبارزه مسلحانه و موضع‌گیری در مقابل رژیم جمهوری اسلامی داشت.

یکی از رزمندگان مجاهدخلق که در زمان شهادت سعید در ایران بوده دریادداشتی چنین نوشته است:
«اول تیرماه سال۶۰ پس‌از تظاهرات به‌دنبال کسب خبر به‌ همه‌جای تهران سر زدم. انبوهی از مردم جلو پزشک قانونی جمع شده بودند. خانواده‌هایی که ۲روز بود از عزیزانشان خبر نداشتند، وامانده از همه‌جا، سری به ‌آن‌جا می‌زدند تا اثری از گمشده خود پیدا کنند. پیرمردی که متصدی صدا‌زدن اسامی شهیدان بود، نام شهید یا متوفی را می‌خواند تا بستگانشان برای تحویل‌گیری اجساد مراجعه کنند. در این میان ناگهان تابوتی بالا آمد که به‌جای یک جسد، ۴جسد را روی هم ریخته بودند. پیرمرد، نام دو‌نفر آنها را صدا زد: سعید سلطانپور! و… باورم نمی‌شد، اما حقیقت داشت. نام او چندین‌ بار تکرار شد، اما کسی برای تحویل‌گیری جسد نیامد. جمعیت به‌هم نگاه می‌کردند و با نگاه به‌هم می‌گفتند «لعنت بر خمینی جلاد» ! من و یک نفر دیگر رفتیم جلو. از موها و فرم صورت سعید سلطانپور، که عکس او را هنگام کاندیداتوری اولین‌دوره مجلس پس‌از انقلاب دیده بودم، ‌او را شناختم. بر سینه‌اش اسمش را نوشته بودند. تابوت را برداشتیم، اما هنگام پایین‌آوردن، به‌علت سنگینی، از دست پیرمرد رها شد و پیکر شهیدان بیرون افتاد. روی بدن سعید اثر هفت گلوله بود. پشتش هم در اثر شکنجه سیاه شده بود».
ازشاعر آزاده سعید سلطانپور:
تا که در بند یکی بندم هست
با تو ای سوخته، پیوندم هست
نبرم راز، مگر با خورشید
تا به خون ریشه سوگندم هست
خنجر خاری در خون دهان
گر ز گلزار بپرسندم هست

سالگردشهادت ؛سعید سلطان‌پورفارغ التحصیل دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران
خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95
#دانشجو_آنلاین
#دانشجو_براندازم