ایران – ضرورت مبارزه دائمی برای دانشجویان در ایران

0
647
ضرورت مبارزه دائمی برای دانشجویان در ایران

دانشجو آنلاین ۱۳۹۶/۹/۵-چرا اصلا باید مبارزه کرد؟
چرا اصلا باید مبارزه کرد؟ ضرورت مبارزه در جامعه از کجا نشأت می گیرد؟ من یک دانشجو هستم و وظیفه‌ام درس خواندن و ساختن آینده خودم هست تازه اینکه فقط آینده من نیست آینده کشور هم هست. چرا باید موضوعات جامعه موضوع من باشه؟
ابتدا خیلی فشرده و تیتروار به برخی مسائل جامعه امروز ایران در زیر آوار ۳۹ ساله حاکمیت ولایت فقیه نگاهی می اندازیم:
– قاچاق زنان، دومین تجارت سازمان‌یافته میلیارد دلاری در ایران، بعد از قاچاق‌مواد مخدر
– افزایش دو برابری آمار اعتیاد در ایران
– بیش از ۱۵ میلیون ایرانی زیر خط فقر
– کارتن خوابی و گورخوابی به خانه های رسمی مردم تبدیل شده
– فروش اعضا بدن راه درآمد هزینه روزانه زندگی مردم شده
– بیش از هفت میلیون کودک کار در ایران وجود دارد
– و هزار و یک درد بیان نشده دیگر
پس برگردیم به سوال اول می‌شه من سرم رو تو درس خودم بکنم و بگم وظیفه من درس خوندنه؟ می‌شه در حالی که قشر آگاه این جامعه هستم نسبت به شرایط اطرافم بی‌تفاوت باشم؟ می‌شه ابعاد ویرانگر زلزله کرمانشاه رو ببینم و درد این مردم که کسی جز مردم بهش جواب نداده رو ببینم و باز بگم به من چه ربطی داره؟
روشن است هر چه در کشورمان می گذرد و همه دردهای مردم به ما ربط دارد. اگر این حرف را بزنیم که این یا آن موضوع به من چه ربطی دارد خودمان را از مقام انسانی مان تنزل داده ایم به یک عنصر بی اراده و فعل پذیر که هر چه دور و برش می گذرد برایش اهمیتی ندارد.
پس وظیفه ای روی دوش همه ما و بخصوص قشر دانشجو و جوان کشورمان هست. هر چه آگاهی انسان بیشتر؛ وظیفه و مسئولیتش بیشتر است.
حال اگر باور کنیم که مسئولیتی در برابر تحولات جامعه و دردهای مردم متوجه ما هست؛ باید ببینیم که در برابر آن چه باید کرد؟
پاسخ این است: مبارزه
اما مبارزه چیست؟ و ضرورت آن از کجا در می آید؟
هر چند که مبارزه کلمه آشنایی برای همه ما هست و در ظاهر یعنی هر جا که ظلم هست باید اعتراض کرد و هر کس بسته به توانمندیش میتواند کاری بکند. هر کس با تلاش و پشتکارش میتونه اثرگذار باشه. اما باید دانست که مبارزه یک علم است.
مبارزه مثل همه علوم دیگه یک علم است که باید آن رو شناخت و در مسیر درست آن حرکت کرد تا نتیجه مطلوب بگیریم. مبارزه قانونمند است و باید با قوانین آن حرکت کرد. مثل هر علم دیگری هم نفر متخصص خودش را می‌خواهد. کسی که به این قوانین اشراف داشته باشد و در هر شرایطی بتواند این مسیر را هدایت کند تا به هدف برسیم.
یک مثال: وقتی عده‌ای کوهنورد، هدفشان رسیدن به قله کوه (مثلا دماوند) باشد واضح است که هر کس نمی‌تواند از یک مسیر برود و یا هر جا خواست توقف کند. باید کسی باشه که مسیر را بشناسه؛ جلودار بشه؛ به قوانین راه مسلط باشه؛ راههای فرعی و اصلی را بداند؛ پناهگاه را بلد باشد؛ الزامات راه را بداند که چی هست و هر کس چه وسیله ای باید همراه خودش بیاورد.
بنابراین آن جمعی که با هم برای کوهنوردی میروند باید با هم همکاری جمعی داشته باشند پس تقسیم کاری بین آنها نیاز است. حالا فرض کنید به این قوانین پایبند نباشیم چه می شود؟ مثلا فردی که راه را بلد نیست بشه جلودار این گروه. به هدف می‌رسن یا مثلا ممکنه در سرما یخ بزنن یا با خطر سقوط مواجه خواهند شد؟ یعنی به سادگی یک توقف بی‌جا یا یک انتخاب اشتباه بر سر دو راهی جمعی رو به فنا می‌بره.
حالا به سراغ مبارزه بریم که قانونهاش خیلی از یک کوهنوردی؛ جدی تر هست. برای همین نیاز به یک جمعی دارد که تقسیم کار مشخص و اتحاد داشته باشند یعنی سازمانیافته باشند. نیاز به هدایت دارد تا دو راهی‌ها و گردنه‌های مسیر را شاخص گذاری کرده و راهنمایی کند.
اما در شرایط کنونی کشورمان باید توجه کرد که اصل دعوا کجاست؟ دعوا بر سر چیست؟ مشکل مردم ما با حاکمیت در پایه ها بر سر چیست؟
دعوای اصلی بین مردم و حاکمیت چیزی نیست جز آزادی و دموکراسی. یعنی کشوری داشته باشیم که بشود در آن براحتی حرف زد؛ انتقاد کرد؛ حاکمیت را به زیر سوال برد؛ کشوری که دین و عقیده در آن اجباری نباشد و هر کس آزاد باشد دین خودش را انتخاب کند؛ کشوری که دموکراسی در آن نهادینه شود؛ کشوری که همه ثروت ملت در دست 4 درصد مفت خورها نباشد؛ کشوری که همه مردم در سرنوشت خودشون سهیم باشند؛ کشوری که پول ملت را خرج جنگ کشورهای دیگر نکند و پول مردم صرف آبادی و آبادی و عمران کشور شود و …
بنابراین اولین وظیفه و مسئولیتی که بر دوش دانشجوها بطور خاص هست؛ این است که بدنبال آرمان آزادی و جامعه ای آزاد و رها باشند. برای دست یافتن به آزادی در شرایطی که دیکتاتورها حاکم هستند؛ بایستی هزینه داد؛‌ بایستی مبارزه کرد؛ بایستی همه امکانات و نیروها را علیه دیکتاتور بسیج کرد. الان دیکتاتوری دینی در کشور ما هست که به اسم دین هر کاری خواست می کند. باید دست اینها را از سرنوشت ملت قطع کرد.
برای همین هم دانشجو مسئولیت دارد و مثل همیشه تاریخ ایران باید نقش خودش رو ایفا کند.
چه خوب بود که در برابر ظلم آخوندها نیازی به مبارزه و انقلاب کردن نبود! اما واقعیت چیزی جز این است. چه خوب بود اگه اصلا نیاز به قشر پیشتاز و مقاومت سازمانیافته نبود و اوضاع خودبخود درست می‌شد و اصلا نیازی به هزینه دادن برای این مسیر نبود! اما واقعیت چیز دیگه دیگری است. چه خوب بود که بدون هدایت و عنصر رهبری کننده تغییر و انقلاب در برابر آخوندها که جنایت و ظلم رو به آخرین حد خودش رسوندن امکان پذیر بود اما واقعیت جز این است.
حرکت خودبخودی تا انجا که به ایجاد انگیزه بر می‌گردد حرکت خوب است اما کافی نیست و ما را به آن قله و هدف نمی‌رساند.
ما در برابر مسائل جامعه با دو رویکرد مواجه هستیم. یکی اینکه با خودش می‌گه ای بابا من گلیم خودم رو از آب بیرون بکشم همین کافیه برام. البته شاید برای کسایی که آگاهی ندارند این یک راه حل باشه اما برای قشر آگاه و پیشتاز نه. برای کسانی که نمی‌توانند وجدانشون را نادیده بگیرند این راه کار نیست. اینجا هست که دیگر نمی شود دانشجو خودش رو نادیده بگیره و به وظایفش عمل نکند. آگاهی برای ما مسئولیت می آورد. ما نمیتوانیم با بی عملی به صحنه موجود در ایران نگاه کنیم. نمیتوانیم بگوییم این به مربوط نیست؛‌این درد من نیست؛ این مشکل من نیست
پس حالا سوالی که می ماند این است که وظیفه دانشجوی ایرانی چیست؟
همه به‌یاد دارند که این موج میلیونی مردمی همراه با دانش‌آموزان و دانشجویان بود که رژیم قبلی را به‌زیر کشید. حالا هم با وجود این همه اختناق و زنجیر، باز آینده ایران روزهایی را پدیدار می‌کند که از مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها امواج خروشان جوانان و نوجوانان به‌خیابان‌ها سرازیر می‌شوند و تاریخ ایران را ورق می‌زنند.
باید با تشدید اعتراض و مقاومت خودمان رژیم پوسیده را به‌محاصره دربیاوریم. باید بین خودمان با هر کس که از این حاکمیت دفاع می کند فاصله بگیریم. باید با استفاده خلاقانه از محیط زندگی و تحصیل خودمون به‌تشکیل کانون‌های شورش و مقاومت دست بزنیم.
در محیط درس و زندگی مقاومت علیه فرهنگ و مناسبات ارتجاعی که نهادهای مختلف می خوان حاکم کنن باید را بایستی برانگیزیم.
نباید در برابر نابرابری و ستم علیه زنان سکوت کنیم
هرگونه تحقیر زنان و جوانان و هرگونه نگاه کالایی به زنان را طرد کنید. و بر همه مناسبات و رسومی که مردان را مهاجم، سرکوبگر و خودپرست به‌بار می‌آورد خط باطل بکشید.
دنیای نو که بنیاد رژیم ولایت فقیه را برمی چیند، آزادی و برابری و ارزش‌های برخاسته از آن است.
بنابراین دوستان برای بدست آوردن آزادی و برقرار دموکراسی در کشورمان ایران؛ بایستی آستین بالا بزنیم؛ باید هزینه آن را بپذیریم و با جان و دل برایش پیشقدم شویم. با بی هزینگی و نظاره گر بودن هیچ چیز بدست نمی آید. در تمام جهان هم اینطور بوده که برای برچیدن نظام دیکتاتوری آنان که هزینه می دهند؛ پیروز هستند.
بنابراین با آگاهی به چنین امری برای ۱۶آذر هم بایستی آماده شویم. نبایستی بگذاریم دانشگاه جولانگاه بسیجی و حراست و نهادهای سرکوبگر و قبرستان کشته های سوریه و یمن و … شود. دانشگاه مهد آزادی است برای حفاظت از آن و برای برقراری دموکراسی و آزادی در کشورمان با تمام امکانات و استفاده از فرصت ها بایستی برخیزیم.
خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95

 

نظر بدهید