«فرهنگ و ادب – ۳ آبان ۷۹ خاموش شدن شاعربرجسته ایران «فریدون مشیری

0
48
« ۳ آبان ۷۹ خاموش شدن شاعربرجسته ایران «فریدون مشیری

دانشجو آنلاین ۱۳۹۶/۸/۳-مرد دیگری که پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گریسته
فریدون مشیری، شاعری که با سادگی و صمیمیت و قلب مهربان و اشعار لطیفش، شاعر مهربانی، طبیعت و انسانیت نامیده شده است.
فریدون مشیری در۳۰ شهریورماه ۱۳۰۵در تهران به‌دنیا آمد. او از دوران نوجوانی به شعر علاقمند شد و از همان سالها شعرسرودن را آغاز کرد به‌طوری‌که در اولین سالهای دوران دانشجویی، دفتری از غزل و مثنوی داشت
مشیری شاعری توانا و صاحب سبک بود، شعر او به‌شکلی اصیل و نرم، ریشه در شعر اصیل و کهن ایران دارد گویی که او ادامه‌یی از جویباری است که از دوران رودکی آغاز شد نمونه‌یی از شعرهای لطیف مشیری که در یاد اغلب شعردوستان میهنمان است، شعری است به‌نام کوچه که شاید بتوان آن را گویای شخصیت کامل شعری مشیری دانست:
بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به‌دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد تو بمن گفتی ازین عشق حذر کن!
لحظه‌یی چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم ‌نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فروریخت
مرغکی، ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه برعشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی‌تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
درباره مشیری و شعر مشیری منتقدین بسیاری نظر داده‌اند. اما در میان منتقدین خارجی، ردلف گلیکه، نویسنده و پژوهشگر سوئیسی که در رشته ادبیات فارسی تحصیل و تحقیق کرده است، در مقاله‌یی به‌نام «die tot» درباره شعر فریدون مشیری چنین داوری کرده ‌است:
«چنین به نظر می‌رسد که فریدون مشیری چون معدودی از شاعران رسالت دارد که به شکرانه وسعت دانشش و اطمینان و حساسیت در جمله‌بندیش آن شکاف در واقع مصنوعی را که در گذشته نزدیک کشمکش‌هایی میان به‌اصطلاح نوپردازان و سنت‌گرایان ایجاد شده بود، ببندد»
اما درباره مشیری بایدگفت که او به‌رغم حاکمیت زمستان اجتماعی میهنش، چشم‌انتظار «خنده خورشید» بود که اگر‌چه «باغ و بهار» را در زیر سرمای زمستان پژمرده می‌دید، ولی باز «سر راه شکوفه‌های بهار»، «با تمام وجود گریه شوق» سرمی‌داد و به «بهاری که در راه» بود، و «با ساز و سرود» از راه خواهد رسید، و «به پرستو، به گل و به سبزه، درود» می‌فرستاد.
خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95

 

گذاشتن پاسخ